سلام تیتر وبلاگم " حرف دل یه جوون" هست و منم فقط حرفای دلمو اینجا مینویسم .
حرف دل رو به هر کسی نمیگن. حرفای دل من واسه دیدن همه نیست . اینجا یه جزیره هست که روزی 6-7 نفر اینجا میان و میدونم اومدن این 6 نفر اتفاقی نیست و صلاحیتش رو دارن . پس به حررفای دلم گوش کنین و از صمیم دلتون واسم نظر بذارین .
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
سلام من خوشحالم که 7 ماه فرصت دارم برای ارشد تلاش کنم و امیدوارم موفق شم اما در این مدت بسیار عذاب آور است که از پدر پول بگیرم، اوضاع اقتصادی بد خانواده را ببینم و نتوانم کمک کنم و صد البته گاهی در درس خواندن کوتاهی کنم.
یه بحث دیگه اینکه ، اگه یه فکری وارد ذهنتون بشه و عذابتون بده میتونین مهارش کنین ؟ فکری مثل اینکه دیگری فکر میکنه تو بی عرضه ای یا سرت کلاه گذاشتن یا فکری که دیگران راجبت میکنن.
اگه خودتون با عقل خودتون کاری بکنید بعد ها پایبند نتایجش خواهین بود؟
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
توی این 23 سال که از زندگیم گذشته و ایشالله تا 320 سال هم خواهم رسید
یک نکته ی خیلی مهم یاد گرفتم و یا درست تر بگم از زندگی که داشتم این نکته رو درک کردم و نکته ی مهم اینکه:
اصلی ترین فاکتوری که زندگی مار میسازه چیزهایی هست که از طرق مختلف وارد ذهنمون میشه(چشم ، گوش ) . یعنی خوب یا بد بودن ما وابسته به این هست که بتونیم ورودی های ذهنمون رو کنترل کنیم یا نه .
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
به نام خدا
دیروز خانوادم بهم پیشنهاد دادن که برو پیش یه نفر وردست سیم کشی شو بعد یه مدت یاد بگیر . ولی من یه جوری شدم با خودم گفتم بعد از این همه مدت درس خوندنو لیسانس گرفتن برم وردست شم؟ نمیدونم والا برم یا نه ؟ از کنکور ارشدمم هم نمی دونم بتونم به سرانجام برسونم یانه حالا موندم دیگه انگار باید خودمو پسر 17 ساله فرض کنم حرف دیگرانو بیخیال شمو برم سیم کشی فعلا که گفتم نه
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
به نام خداوند
موقعی که داشتم فیزیوتراپی میرفتم خودم رو 50 سال بعد تصور میکردم و حالا فقط دعا میکنم خدایا توی زندگیم فقط بگذار روزهایی را زنده باشم که به جز تو به کسی نیازی نداشته باشم . احساس اینکه پیر بشی خب بدون فراره و همه پیر میشن ولی الهی خداوند هیچ انسانی رو برای انجام کارهای روزانه اش محتاج نکند.
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
به نام خدا
همه چی عوض میشه شرایط زندگی منم کلا عوض شد . از دانشگاه تصفیه کردمو دوروز پیش هم کفالت سربازیمم گرفتمو حالا کلا تو یه دنیای جدید قرار دارم
الان واسه یه کار ثابت له له میزنم آشنا که ندارم تخصص خیلی خاصی هم ندارم خدا باید خودش نظری بندازه
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان